علي ميرميراني-اعتماد
ديروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد يادداشتي چاپ شده بود که به رغم سستي استدلال حاوي نکاتي بود که نتوانستم در قبالش بي واکنش بمانم.
يادداشت نويس در ابتدا گفته سقف سني مخاطب نشريه چلچراغ 21 سال است. سوال اين است که او اين عدد را از کجا به دست آورده؟، آمار را براساس مطالعات ميداني به دست آورده؟ از کجا پرسيده که ما خودمان بي خبريم؟ عدد در حد يک حرف «همين جوري» است؟ نکته جالب تر بعدي اين است که يادداشت نويس معتقد است چون سقف سني مخاطبان 21 سال است، نبايداين جوايز اهدا مي شد، چرا؟ براساس کدام استدلال؟ يعني اگر ما بر فرض، مستنداتي بياوريم که اين عدد 26 باشد ديگر قضيه حل است. عدد پيشنهادي خود يادداشت نويس براي رسيدن به قابليت اهداي جايزه چيست؟ اين چه استدلالي است آخر؟، در ادامه آن يادداشت گفته شده «نشان» را بايد وزارتخانه ها يا نهادها بدهند. آنچه عجيب تر از مطالب ذکر شده در سطور قبلي مرقومه به نظر مي رسد، همين بخش است. آنچه اهدا شد، «نشان چلچراغ» نام داشت و روي تک تک نشان ها هم اين عنوان قيد شده بود. با عرض شرمندگي از يادداشت نويس «نشان چلچراغ» را فقط خود چلچراغ مي تواند اهدا کند نه هيچ وزارتخانه يا نهادي و اين ادعا نه تنها اين بخش اش از بنيان غلط است که در نگاهي کلان تر، در مبحث مقيد کردن هر نشاني به وزارتخانه ها نيز کاملاً بي پايه به نظر مي رسد.
يادداشت نويس در ادامه از اينکه نشان پرويز پرستويي پسوند بين المللي داشته ،گله کرده. صورت مساله بسيار روشن است. پرستويي در سال گذشته به خاطر نقش آفريني در مجموعه تلويزيوني «زير تيغ» در جشنواره يي بين المللي که به همين موضوع مي پرداخت، در ايتاليا جايزه برد و مخاطبان چلچراغ نيز با رايي بالا وي را به خاطر اين توفيق در عرصه بين المللي، لايق گرفتن نشان چلچراغ در اين بخش دانستند. مشکل کجاست؟، گلايه از چيست؟ اعتراض به چه منظور است؟ با در نظر گرفتن اين پيش شرط ساده ديگر عبارات بعدي يادداشت نويس که کوشيده «بين المللي» را «برجسته» يا «درخشان» يا به زعم او از زبان نسل سومي ها «با حال» معني کند، يک سره محيط به کفچه پيمودن است،
جالب تر انتهاي يادداشت است که نگارنده اش آرزو کرده پرستويي با اين جايزه در حد «اغر به خير» برخورد کند. طبعاً ما هم محقيم با اين يادداشت در حد «سرفه يي» که دوستي در جمعي به منظوري مي کند، برخورد کنيم و انصاف بدهيد که بيش از نگاشتن براي «سرفه» اطاله کلام است. فقط اين موخره کوتاه را هم بايد ذکر کرد که چون يادداشت نويس جشن چلچراغ را اتفاقي نمکين در عرصه فرهنگ دانسته، خوب است به اين نکته توجه داشته باشد که گاهي در يادداشت هاي مطبوعاتي نيز اتفاقاتي نمکين مي افتد با اين تفاوت که گاهي مثل مطلب يادداشت نويس مزبور نمک ماجرا زياد مي شود و شور ماجرا در مي آيد، شرمنده،
ديروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد يادداشتي چاپ شده بود که به رغم سستي استدلال حاوي نکاتي بود که نتوانستم در قبالش بي واکنش بمانم.
يادداشت نويس در ابتدا گفته سقف سني مخاطب نشريه چلچراغ 21 سال است. سوال اين است که او اين عدد را از کجا به دست آورده؟، آمار را براساس مطالعات ميداني به دست آورده؟ از کجا پرسيده که ما خودمان بي خبريم؟ عدد در حد يک حرف «همين جوري» است؟ نکته جالب تر بعدي اين است که يادداشت نويس معتقد است چون سقف سني مخاطبان 21 سال است، نبايداين جوايز اهدا مي شد، چرا؟ براساس کدام استدلال؟ يعني اگر ما بر فرض، مستنداتي بياوريم که اين عدد 26 باشد ديگر قضيه حل است. عدد پيشنهادي خود يادداشت نويس براي رسيدن به قابليت اهداي جايزه چيست؟ اين چه استدلالي است آخر؟، در ادامه آن يادداشت گفته شده «نشان» را بايد وزارتخانه ها يا نهادها بدهند. آنچه عجيب تر از مطالب ذکر شده در سطور قبلي مرقومه به نظر مي رسد، همين بخش است. آنچه اهدا شد، «نشان چلچراغ» نام داشت و روي تک تک نشان ها هم اين عنوان قيد شده بود. با عرض شرمندگي از يادداشت نويس «نشان چلچراغ» را فقط خود چلچراغ مي تواند اهدا کند نه هيچ وزارتخانه يا نهادي و اين ادعا نه تنها اين بخش اش از بنيان غلط است که در نگاهي کلان تر، در مبحث مقيد کردن هر نشاني به وزارتخانه ها نيز کاملاً بي پايه به نظر مي رسد.
يادداشت نويس در ادامه از اينکه نشان پرويز پرستويي پسوند بين المللي داشته ،گله کرده. صورت مساله بسيار روشن است. پرستويي در سال گذشته به خاطر نقش آفريني در مجموعه تلويزيوني «زير تيغ» در جشنواره يي بين المللي که به همين موضوع مي پرداخت، در ايتاليا جايزه برد و مخاطبان چلچراغ نيز با رايي بالا وي را به خاطر اين توفيق در عرصه بين المللي، لايق گرفتن نشان چلچراغ در اين بخش دانستند. مشکل کجاست؟، گلايه از چيست؟ اعتراض به چه منظور است؟ با در نظر گرفتن اين پيش شرط ساده ديگر عبارات بعدي يادداشت نويس که کوشيده «بين المللي» را «برجسته» يا «درخشان» يا به زعم او از زبان نسل سومي ها «با حال» معني کند، يک سره محيط به کفچه پيمودن است،
جالب تر انتهاي يادداشت است که نگارنده اش آرزو کرده پرستويي با اين جايزه در حد «اغر به خير» برخورد کند. طبعاً ما هم محقيم با اين يادداشت در حد «سرفه يي» که دوستي در جمعي به منظوري مي کند، برخورد کنيم و انصاف بدهيد که بيش از نگاشتن براي «سرفه» اطاله کلام است. فقط اين موخره کوتاه را هم بايد ذکر کرد که چون يادداشت نويس جشن چلچراغ را اتفاقي نمکين در عرصه فرهنگ دانسته، خوب است به اين نکته توجه داشته باشد که گاهي در يادداشت هاي مطبوعاتي نيز اتفاقاتي نمکين مي افتد با اين تفاوت که گاهي مثل مطلب يادداشت نويس مزبور نمک ماجرا زياد مي شود و شور ماجرا در مي آيد، شرمنده،
+ نوشته شده توسط پیمان اکبری خرازی در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت
|
